|
لَن۫گ۫س۫تون هيوز (۱۹۰۲-۱۹۶۷)
April Rain Song Let the rain kiss you Let the rain beat upon your head with silver liquid drops Let the rain sing you a lullaby The rain makes still pools on the sidewalk The rain makes running pools in the gutter The rain plays a little sleep song on our roof at night .And I love the rain آهنگ باران بهاری بگذار باران تو را ببوسد بگذار باران با آبچک های نقره ی بر سرت بچکد بگذار باران برايت لالایی بخواند باران آبگیرهای راکد پياده رو ها است باران جويبار های جاری کنار جاده است شب، روی بام های ما باران آهنگ ناز خواب را می نوازد من عاشق باران استم. Love Song for Lucinda Love Is a ripe plum .Growing on a purple tree Taste it once And the spell of its enchantment .Will never let you be Love Is a bright star .Glowing in far Southern skies Look too hard And its burning flame .Will always hurt your eyes Love Is a high mountain .Stark in a windy sky If you Would never lose your breath .Do not climb too high
غزلی به ليوسيندا عشق آلوی رسيده يست که در درخت بنفش می روید اگر يکبار بچشی، جاذبه ی طعم اش نمی گذارد که هست باشی □ عشق ستاره ی روشنی است که در آسمان های دور جنوبی می درخشد اگر بيشتر دقت کنی، شعله ی درخشان اش چشمانت را مجروح می کند □ عشق کوهی بلندی است پابرجا در آسمان توفانی اگر هيچگاه شگفتی زده نمی شوی، زياد بلند نرو.
+ نوشته شده در چهارشنبه 26 تیر1387 9:48 قبل از ظهر توسط حامد خاوری |
برگرفته شده از: www.poetseers.org نویسنده: تیوان پِتینجر برگرداننده: حامد خاوری زندگینامه مایا انجلو مایا انجلو، که نام اصلی اش مارگریت جانسن است، در ٤ اپریل ١٩٢٨ در سینت لویس میزوری به دنیا آمد. مایا انجلو یکی از پیشتازان زنان شاعر آمریکایی است. مایا انجلو در زمینه های تیاتر، تمثیل و ناوول نویسی و همچنان منحیث عضو جنبش حقوق مدنی نیز دستاورد های دارد. مایا انجلو دوران کودکی اش را در آشوب ها و ناامنی ها گذشتاند اما او توانست که تمام تجارب خود را با سوز و جلوه های عالی در کتاب "می دانم چرا پرندۀ درون قفس می سراید" (١٩٦٩) باز گوید. این کتاب مجموعۀ از قصه های دوران کودکی او است و این کتاب او را اولین زن افریقایی-امریکایی ساخت که در فهرست پرفروشترین ها برسد. "می دانم چرا پرندۀ درون فقس می سراید" برای جایزۀ ملی کتاب نیز نامزد شده بود. با وجود تمام نابرابری های دوران کودکی اش، مایا انجلو توانسته که پیام مثبت انسانیت و امید را خلق نماید. مایا انجلو گفته که وظیفه پرافتخار هر انسان دوست داشتن است. "عشق فرا میرسد در تِرنش شور و حال خاطره های خوشی، خاطره های قدیم پیشینه های کهن، پیشینه های الم اما اگر پُردلیم عشق به دور می زند زنجیرۀ بیم را از سر دل های مان" از "لمس شدۀ یک فرشته" مایا انجلو با یک آزادی خواه افریقای جنوبی ازدواج کرد و برای یک مدت زمان در قاهره به سر برد و در آنجا منحیث سردبیر "دیدبان عرب" کار می کرد. در حالیکه، در دهۀ ١٩٦٠ به آمریکا برگشت و در جنبش حقوق مدنی آمریکا نقش قابل ملاحظۀ را بازی نمود. به اساس پیشنهاد مارتین لیوتر کینگ، هماهنگ کنندۀ ساحوی رهبری عیسوی جنوب شد. از او درخواست شده که به نمایندگی از پریزیدنتس کارتر (کمیسیون ملی نظارت از سال جهانی زنان) و پریزدنت فورد (شورای مشورتی دو صدمین سالروز انقلاب امریکا) کار نماید. در ١٩٩٣، ریس جمهور کلنتن از مایا انجلو در خواست تا برای مراسم معرفی اش شعری بسراید. مایا انجلو شعری "در نبض صبهگاه" را در مراسم معرفی ریس جمهور کلنتن به خوانش گرفت که با نقد زیادی مورد استقبال قرار گرفت. علاوه بر یک شاعر و نویسنده، مایا انجلو در زمینه های فلم و تلویزیون نیز فعالیت های زیادی داشته است. او چندین فلم مستندیکه حایز جوایز زیادی شده اند نوشته که از آن جمله می توان از "آفریقایی-امریکایی ها در پهنۀ هنر" نام برد. محبوبیت مایا انجلو بیشتر بنابر توانمندی او در نوشتن تجارب زندگی اش با استفاده از سبک پرشور سهل ممتنع، که خواننده ها را مجزوب می سازد، می باشد. قسمیکه "سیدونی اَن سمیت" به نقل از نشریۀ نقد ادبیات و علوم انسانی جنوب می نویسد: "قریحهء مایا انجلو_منحیث یک نویسنده_در توانایی او در تسخیر دوبارۀ ترکیب های زندگی در ترکیب های اصطلاحات، واژه های منحصر به خودش و به ویژه در روند تصویرسازی هایش می باشد." و سه شعر از مایا انجلو ترجمه: حامد خاوری The Lesson .I keep on dying again درس من دوباره به مردن ادامه می دهم. وریدها منفلق می شوند، شبیه مشت های کوچک کودکان خواب رفته باز می شوند. خاطرات گورهای پیر، جسم های فاسد و کرم ها مرا علیه این چالش قانع کرده نمی توانند. این سالها و شکست سرد در عمق خطوط صورتم زندگی می کنند. چشمانم را خسته می سازند، اما من به مردن ادامه می دهم، چون زندگی را دوست دارم. Passing Time Your skin like dawn One paints the beginning The other, the end of a گذشت زمان پوست تو شبیه سپیده دمان از من شبیه غروب یکی آغاز یک فرجام مسلم را نقاشی می کند. دیگری فرجام یک آغاز قطعی را. A Conceit Give me your hand Let others have For me خودبینی دستت را به من بده جایی برای من بگذار تا ترا تا آنسوی خروش شاعرانگی ها راهبر و پیرو شوم. دیگران را بگذار تا خلوتِ داشته باشند از لمس واژه ها از عشقِ فقدانِ عشق. برای من، دستت را به من بده.
+ نوشته شده در پنجشنبه 20 تیر1387 10:41 قبل از ظهر توسط حامد خاوری |
|
| ||||||